|
و خدایی که در این نزدیکی ست
|
||
|
اعتقاد داریم خدا خیلی نزدیک تر از هر نزدیکیه... |
اما اون چيزي كه بيشتر از همه وادارم كرده كه بنويسم حافظه ي بسيار ضعيف ما ايراني هاست كه گويي در عالم هپروت زندگي مي كنيم و از اوضاع و احوال جامعه ي خودمون بي خبريم!!!
اين روزها زياد بحث از تغيير به گوش مي خوره و همه منتظر يه معجزه هستند.فكر مي كنند كه اگر موسوي بايد يا اگر خاتمي بياد چه ها كه اتفاق نمي افته!
فكر مي كنند كه با اومدن مهندس يا سيد يا شيخ و ... قراره تو اين مملكت توسعه اتفاق بيفته يا به سمتش حركت بشه!!!
من منكر اين نيستم كه بايد نسبي نگاه كرد و عقيده ي خودم بر اينه كه تو شرايط فعلي ايران قطعا خاتمي يا موسوي و يا حتي كروبي هم از احمدي نژاد كاراتر و مناسب ترند ولي مي خوام توجه همه رو به چند تا نكته ي مهم جلب بكنم كه احتمالا خيلي هاتون بهتر از من مي دونيد ولي تذكرش لازمه:
۱)ملت ايران ملتي ست با پيشينه ي چندهزار ساله كه تا همين ۸۰سال پيش حكومت هاي حاكم بر اون همه ايلياتي بودند و ساختار قبيله اي داشتند كه همه بهتر از من مي دونيد تسلط يه ساخت قبيله اي بر ساخت سياسي جامعه چه اثراتي در پي داره(بعدا در اين مورد مفصل خواهم نوشت)
۲)ملت ايران در طي حدود ۷۰سال ۲تا انقلاب كرده(انقلاب مشروطه در۱۲۸۵و انقلاب اسلامي در ۱۳۵۷) و باز هم همه مي دونيد كه دليل اصلي انقلاب ها نا اميدي از اصلاحات نهادي در ساختار سياسي كشوره كه موجب انقلاب مي شه و باز هم همه مي دونيد كه ملتي كه از اصلاح در ساختار سياسي خودش عاجز بشه احتمال خيلي كمي داره كه در بازسازي نهادهاي مورد نظرش بعد از انقلاب موفق بشه!!!
۳)جامعه ي ايراني از لحاظ روح حاكم بر مردمش يك جامعه ي توسعه نيافته ست و از مشكل بسيار بزرگي به اسم سواري مجاني تو ساختار جامعه رنج ميبره و اصولا كسي حاضر نيست حاصل دست رنج خودش رو بخوره و غالب مردم داراي انگيزه هاي بسيار اندكي براي كار و تلاش و توليد هستند كه مسلما پيامدهاي اين نوع رفتار رو هم همه بهتر از من مي دونيد(در اين مورد هم بعدا بيشتر مي نويسم)
۴)ملت ايران به لحاظ نگرش هاي اجتماعي اساسا جامعه اي منتظر هستند!!!يعني انگيزه هاي لازم براي اصلاح در اون ها وجود نداره و غالبا منتظر اصلاح از طرق ديگري غير از اصلاح شخصي خودشون هستند.
معمولا بسيار مشاهده ميشه كه مردم در آستانه ي هر انتخابات ناراضي از رئيس جمهور يا نماينده يا رژيم فعلي اميدوارند كه نفر بعدي در نقش مسيحا ظاهر بشه و به يكباره همه چيز رو عوض بكنه!!!
چيزي كه در سال هاي انقلاب اسلامي مشاهده شد و در هر انتخابات بعد از اون هم ديده ميشه و الان هم كه...اين ۴مورد رو فعلا داشته باشيد تا بعدا مفصل تر بنويسم!!!

به دنبال بهانه می گردم برای بازگشت!!!
نوشتن از تو سخت است ولی اگر بنا بر نوشتن باشد چه چیزی می توان نوشت که گویای حقایقی از تو باشد؟؟؟درد را از هر طرف که بنویسی درد است...
یا علی
چه ظالمند آنانکه تو را خدا می خوانند که به راستی نه خدا را شناخته اند نه تو را.
یا علی
چه ناشکیبایند آنانکه شیعه را تنها در حب تو خلاصه کرده اند و شرط ورود به بهشت را در دوست داشتن تو توصیف کرده اند حال آنکه شیعه یعنی طغیان علیه ظلم و فریاد برآوردن علیه ناراستی ها.
دوست داشتن تو شرط لازم رستگاریست اما شرط کافی نیست.
چه ظالمند آنانکه دوست داشتن تو را در ارادت کلامی و زبانی خلاصه کرده اند حال آنکه...
یا علی
چه گمراهند آنانکه تو را به واسطه ی قدرت ماورائی ات شناخته اند حال آنکه تو بر دیگران آنقدر برتری داری که نیاز به معجزه نداشته باشی.
تو بلندترین قله ی اسلامی و بلندترین قله همیشه بلندترین قله می ماند حتی اگر سقیفه نشینان بر بلندی قله ی دیگری مهر تایید بزنند و مردم نیز بلندی ات را فریاد نکنند.
حرف حق همیشه تلخ است و تو تلخی آن را به کام ناحقان چشاندی و ناروا نیست که به تازیانه ی کینه بر پیکرت بنوازند.
یا علی
چه بی شرمند آنانکه به نام عدالت علوی ظلمی اموی بر مردم عرضه می دارند و چه بی معرفتند مردمی که توان تشخیص ندارند.
یا علی
به راستی که تو مظلوم ترین مرد تاریخی:مظلومی از آن جهت که نمی شناسندت و ادعای معرفت می کنند.
تو و خاندانت آنقدر مظلومید که روزی دست بیعت با شما می دهند و روزی خانه ات را آتش می زنند و همان ها برای بیعت گرفتن از تو هجوم می آورند و همان ها خروج می کنند و محراب خونین می کنند و همان کودکانی که شیر بر بسترت آوردند آب بر خاندانت حرام می کنند و تاریخ مدام تکرار می شود...
یا علی
سال هاست که رکن یمانی بر حجر طعنه می زند و سال هاست بت پرستان تاریخ نام تو را که می شنوند...
یا علی
چه بی خرد و ذلیل و ظالمند انانکه نام تو را وسیله ی نان خود کرده اند.
یا علی
تو خدا نیستی اما خدایی ترینی و فقط می توان گفت:
یا علی ذاتت ثبوت قل هو الله احد

چه غریب است حکایت این تنهاترین سردار
دست به قلم که می شوی نمی دانی از چه بنویسی
از شجاعتش،از مظلومیتش،از تدبیرش،از غربتش،از جهل مردم به حقش
به این می اندیشیدم که چه چیز باعث شده که اینقدر در دین و مذهبمان ،در زندگیمان،در روزهای دلتنگیمان حتی نبینیمش.
البته این کمرنگ بودن مشکل ماست،حقارت ماست،بدبختی ماست
تابستان امسال یک کتاب در باره ی زندگیش خواندم.
نه مثل همه ی کتاب های مذهبی این روزهای بازار
تحلیلی سیاسی کرده بود از زندگانی کسی که حقیقتا تنهاترین سردار است.
این روزها نمی دانم چرا همه ی تقصیرها را به گردن تشیع صفوی می اندازم!!!
به قول شریعتی تشیع صفوی کاری کرد که هم دین باشد هم کارکرد نداشته باشد
هم نام عاشورا و شور حسینی زنده باشد و هم شعور حسینی نباشد
هم حسن بن علی و داستان صلحش باشد و هم اثری بر وجدان ها و ذهن ها نداشته باشد
برای درک غربتش لازم نیست بقیع رفته باشید
غربت او را همینجا می توان حس کرد
در جشن میلادش،در سالروز تولدش
السلام علیک یا معز المسلمین
اگر چه هنوز هم مطمئن نیستم بتوانم چراغ این کلبه را به صورت دائم و بی وقفه روشن نگه دارم اما این مستی نیمه شب مانع از ننوشتن و قلم شکستن شده.
مستی از چیزی که روزها به آن فکر می کردم و جوابم را چه ساده و چه واضح یافتم.
چند روز پیش باز خوانی یکی از آثار شهید مطهری با نام "بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد سال اخیر"را در دستور کار خود قرار داده بودم.
در فرازهایی از این کتاب به نکاتی برخوردم که تا روزها در مستی خواندن آن غوطه ور ماندم و هنوز هم که به آن فکر می کنم دچار همان حس می شوم.
ایشان کار را با طرح یک سوال آغاز می کنند و می پرسند:
چرا با اینکه در جهان تسنن سخن از اصلاح و مبارزه بیشتر به میان آمده ، علمای اهل تسنن کمترتوانسته اند نهضتی را رهبری کنند و بر عکس روحانیت شیعه با اینکه انقلاب های عظیمی به پا کرده کمتر حاضر شده در پاره دردها بیاندیشد و فکر اصلاحی ارائه دهد؟؟؟
ایشان در مورد اینکه چرا روحانیت شیعه کمتر به اصلاحات فکر کرده اند مشکل را از سازمان روحانیت در شیعه می داند که بحث بنده فعلا در مورد آن نیست.
آنچه که باعث مستی من شد پاسخ ایشان در مورد نهضت های انقلابی و موفق تر بودن روحانیت شیعه در سازمان دهی و هدایت آن است.
شهید مطهری می گوید:
نظام روحانیت سنی به گونه ای است که او را کم و بیش به صورت بازیچه ای در دست حکام در آورده است.روحانیت سنی یک روحانیت وابسته است.روحانیت وابسته قادر نیست علیه آن قدرتی که وابسته به آن است قد علم کند و توده ی مردم را به دنبال خود بکشاند.
اما روحانیت شیعه در ذات خود یک نهاد مستقل است.از نظر روحی به خدا متکی بوده و از نظر اجتماعی به قدرت مردم.
و لهذا در طول تاریخ به صورت یک قدرت رقیب در مقابل زورمندان تاریخ ظاهر شده است.روحانیت شیعه از دستگاه حاکمه مستقل بوده و استعداد انقلابی شدن را دارد.
*************************
توجه کنید که این جملات را ایشان حدود ۳۰سال پیش به زبان آورده اند و ای کاش اکنون بودند و می شد نظر ایشان را راجع به نهاد روحانیت شیعه در ایران پرسید.
نا خودآگاه به یاد شریعتی می افتم آنجا که بین تشیع علوی و تشیع صفوی تمایز قائل می شد.
این روزها عجیب دارم متقاعد می شوم که تاریخ دائما در حال تکرار است.
|
|