|
و خدایی که در این نزدیکی ست
|
||
|
اعتقاد داریم خدا خیلی نزدیک تر از هر نزدیکیه... |
هیچ چیز حتی کنکور هم نمی تونست من رو برا ۴روز زمین گیر کنه و از کار و زندگی بندازه.
اما امان از سنجی...همه ی ۱۳۷ واحد لیسانس یه طرف این ۴ واحد سنجی یه طرف!!!!
اما به هر حال تموم شد و امروز آخرین درس دوره ی کارشناسی هم پاس شد(انشالله میشه!!!).
بریم سر بحث خودمون.ببینید هدف بنده اثبات یا رد نظر یا عقیده ای نیست.هدف فقط به چالش کشیدن یه سری عقیده هاست که شاید برای ما خیلی بدیهی باشه ولی نقاط مبهم بسیار زیادی داره.
در زمینه ی نوع عزاداری و پاسداشت شخصیت بزرگان دینی علی الخصوص ائمه هم یک سری سنت هایی در جامعه وجود داره که به مرور زمان جزء لاینفک این برنامه ها شده.
به طور عمده مراسم های عزاداری به ذکر مصیبت اختصاص پیدا کرده و از فلسفه ی قیام و نحوه ی زندگی و نوع بینش سیاسی و ... هیچ سخنی به وسط نیومده.
به طور خاص اگر بخوام مثال بزنم می تونم بگم که شاید اکثریت شرکت کنندگان در مراسم های عزاداری سید الشهدا نحوه ی مبارزات و حتی رجز خوانی های شهدای حادثه رو حفظند ولی عده ی بسیار کمی از محتوای خطبه ی حضرت زینب در کوفه و شام خبردارند.
اگر هدف از اون قیام زنده نگه داشتن دین بوده باشه پس اصل قضیه همین خطبه ها و... بوده و ماجراهای شهادت اگر چه بسیار مهمند ولی حاشیه های جریانند.حاشیه هایی پررنگ تر از متن!!!
ادامه ی بحث رو با اجازه ی دوستان به بعد موکول می کنم چون خدائیش به اندازه ی ۵۰ واحد درسی این سنجی از من انرژی گرفت.
یا حق
دیشب با یکی از دوستان تو اتاق نشسته بودیم و درس می خوندیم!!!چون شب شهادت حضرت زهرا بود رادیو داشت مداحی پخش می کرد.دوستم برگشت و به من گفت حضرت زهرا چرا باید الگوی زنان عالم باشه.مگه چه کار خاصی کرده.من یه خرده تعجب کردم و ازش پرسیدم جدی میگی؟؟؟
راستش رو بخواهید جا خورده بودم.یه خرده خودم رو جمع و جور کردم و گفتم منظورت چیه؟؟؟!!!
دوستم گفت ببین حضرت زهرا زن بزرگی بوده،پدرش پیامبر خدا بوده،شوهرش امام علی بوده،فرزنداش هم حسنین بودند.یه همچین آدمی باید آدم بزرگی باشه ولی الگو نه؟؟؟
یه خرده فکر کردم و با خودم گفتم چی جوابش رو بدم؟؟؟
حالا این بمونه که من چی جوابش رو دادم ولی الان که دارم با خودم فکر میکنم می بینم که اصلا تو جامعه ی ما سعی نشده تا اصل موضوعات پیش اومده بعد از رحلت پیامبر و دلایل اون شفاف و روشن بشه.چسبیدیم به یه سری فرعیات و از اصل قضیه غافل شدیم.
هنوز هم وقتی به یه بچه شیعه میگن چی میدونی از اون قضایا و حرفتون چیه و اصلا مشکل شما با عمر و ابوبکر و اهل تسنن چیه یه سری اتفاقاتی رو میگه که حواشی قضیه بوده.
مداح ها و منبری های ما هم که قربونشون برم فقط میخوان اشک مردم رو دربیارن حالا به هر قیمتی.
تو پست های بعدی می خوام یه خرده به این قضیه بیشتر بپردازم.
حیف که این امتحانات دست و پای مارو بسته!!!
به این موضوع بیشتر فکر کنید.
از پست بعد می خوام یه مبحث جالب و قشنگ رو شروع کنم و این شعر هم امیدوارم حسن ختام خوبی برا مبحث قبل باشه.

آقا اجازه مبحث امروز ما خداست
توضيح مي دهيد که جاي خدا کجاست؟
قرآن نوشته او همه جا هست و مادرم
اصرار مي کند که کمي قبله سمت راست
من جمعه مي روم لب دريا ، کنار آب
آنجا نماز جمعه زلالست ، بي رياست
کاج هميشه سبز که بيرون مدرسه
استاد درس ديني و قرآن بچه هاست
آقا شما حقيرتريد از سؤال من
اين درس ، نان خشک سر سفره ي شماست
من ساکتم ، دبير به من صفر مي دهد
شاگرد تنبلي که حواسش پي خداست...
ممنون از اینکه تو ایام فرجه هم فعالید.
تو کامنت های پست قبلی مطالب جالبی به چشم می خورد.هنوز بعضی ها راجع به این سیستم انگیزشی مشکل دارند.
مهدی شیخ حرف درست و خنده داری زده بود.مهدی میگه هنوزم وجود دارن آدمایی که این سیستم انگیزشی براشون کارایی داره.نیک خواه هم اشاره کرده به درجات عرفان و از اینجور حرفا و همایونی هم هنوز نمی تونه درک کنه که من نمی گم این چیزا تو بهشت و جهنم وجود نداره و ...
این پست شاید یه جورایی برا شفاف سازی پست های قبلیه.می خوام یه مثال بزنم براتون.
یادم میاد اون روزایی که من قرار بود برم مدرسه از اونجایی که بچه ی به شدت قانون گریز و شری بودم زیر بار نمی رفتم که برم مدرسه.بابای بیچاره ی ما یه روز منو برداشت برد پارک که باهام صحبت کنه.تو پارک یادمه که بابام از خوبیای مدرسه رفتن برام حرف می زد.بنده خدا می گفت اونجا بهت تغذیه میدن بخوری.دوستای جدید پیدا میکنی باهم بازی میکنید،نقاشی میکشید،شعر می خونید،خوندن و نوشتن یاد می گیرید و ...
من از بابام پرسیدم خوب خوندن و نوشتن به چه دردی می خوره؟؟؟
اون بنده خدا گفت:خوب میتونی خودت کتاب قصه هات رو بخونی(هر چند من همه رو پاره کرده بودم)
خلاصه گذشت و ما مدرسه رو به عشق این چیزا رفتیم.موقع کنکور کارشناسی و بعدها ارشد دیگه انگیزه ی من برا درس خوندن یه چیزای دیگه ای بود.اصلا خودم دوست داشتم که برم سراغ درس خوندن نه به خاطر چیزایی که تو دانشگاه بو بلکه به خاطر نفس خود عمل و ...
الان که دارم به گذشته فکر می کنم می بینم که اون چیزایی که بابام به من وعده داده بود که در عوض درس خوندن و مدرسه رفتن نصیبم میشه درست بود و ایشون دروغ نگفته بود ولی اون چیزا یه سیستم انگیزشی بود برا یه بچه ی ۶ ساله ی پشت ابتدایی!!!!!
در اصل اون چیزی که برا من در نتیجه ی درس خوندن حاصل می شد خیلی بزرگ تر و بیشتر و غیر قابل مقایسه تر بود.
بحث سیستم انگیزشی قرآن هم همینه.عرب جاهلیت چه می فهمید که قرب و رضای حق و آفریدگار یعنی چه؟؟؟به اون در ابتدای کار باید همین رو می گفتند ولی الان بعد از ۱۴۰۰ سال یعنی هنوز درک بشریت در همون حد مونده؟؟؟یعنی به قول مهدی هنوز بعضی ها در همون ابتدای کار موندند؟؟؟
تو پست قبلی هم یه جمله از علی بن ابیطالب براتون آوردم.اون حدیث نشون میده که حتی تو همون مقطع زمانی هم بودند کسانی که خدارو به خاطر خودش عبادت می کردند نه به امید بهشتش و از ترس جهنمش.
یا حق
داشتم به این فکر می کردم که چرا ما آدم ها عبادت می کنیم.چرا خودمون رو موظف کردیم که باید مثلا فلان کار رو بکنیم.چه انگیزه ای و یا بهتر بگم چه سیستم انگیزشی این وسط وجود داره؟؟؟
بحث سیستم انگیزشی پیش اومد خوبه که این نکات رو برا دوستانی که به بنده سر این قضیه گیر داده بودند روشن کنم.
مگه تو قرآن نیومده که هرکس خدا رو عبادت کنه و به دستوراتش عمل کنه جاش تو بهشته و از درختانی که جوی های شراب از زیرش می گذره بهره می بره و هر وقت که اراده کنه حوریان بهشتی لم یطمثهن قبلهم انس ولا جان در اختیارش قرار می گیره و اگه نافرمانی کنه جاش تو آتش جهنمه و چوب نیم سوخته...!!!
اینارو صدبار تا حالا شنیدید و بهتر از من بلدید.دادو فریاد من اینه که بابا این سیستم انگیزشی بوده برا اعراب بوالهوس جاهلیت و احمقانه ست که بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز ملت رو به خاطر بهشت دعوت به خدا بکنیم و ...(همون کاری که هنوز هم تو جامعه ی ما داره انجام می شه).
در حق قرآن و پیامبر و ائمه کمال کم لطفیه اگه سعی نکنیم تعالیم دینی رو به اقتضای زمان و مکان به روز بکنیم.
هنوزم بالای منبرها و تو کتابای ما ملت رو از مار و عقرب و آهن مذاب می ترسونند و به حورالعین بشارت می دند.
برا اینکه بحث بهتر جا بیفته یه گوشه از سخنان علی بن ابیطالب رو از نهج البلاغه براتون نقل می کنم.
بندگان خدا بر سه قسم هستند:بخشی خدا را عبادت می کنند به خاطر ترس از آتش جهنم و برخی به خاطر بهشت و عده ای به خاطر خشنودی و کسب رضای او.عبادت گروه اول همچون عبادت بردگان است که از ترس مجازات خدا را عبادت می کنندو گروه دوم تجار هستند که به طمع بهشت بندگی خدارا می کنند اما گروه سوم آزادگانند زیرا که خدا را شایسته ی پرستش و بندگی دریافتند.
حالا خودمونیم افراد دور و بر ما بیشتر جزء کدوم دسته تقسیم میشن؟؟؟
ما خودمون جزء کدوم دسته ایم؟؟؟
مثل اینکه قسمت شده ما دیر به دیرآپ کنیم.
نظرات بچه ها رو خوندم.ممنونم از اینکه نظراتتون رو به طور صریح بیان می کنید.
یه خورده مطلب پراکنده شده.شاید به خاطر همینه که برداشت های متفاوتی از متن شده.
منظور من این نیست که قران به اقتضای زمان و مکان خاصی نازل شده و کارکرد خودش رو از دست داده.
بر عکس من معتقدم قران برترین کتاب هاست و متعلق به تمام قرون و اعصار ولی به شرط اینکه به ترجمه ی تحت الفظی آیات نگاه نکنید و بتونید در هر عصر و دوره ای تفسیر مطابق با اون زمان و مکان رو از آیات داشته باشید.
می خوام بگم قرآن سخنی پویاست نه ایستا و باید توسط متخصصین دینی به روز بشه ولی متاسفانه دقیقا مشکل همینجا پیدا میشه.
دقیقا معتقدم هیچکس نمی تونه قرآن رو تحریف کنه ولی می تونه تفسیر غلطی از اون ارائه بده.
در مورد قرآن ترجیح میدم در موقعیت دیگه ای بحث کنم ولی دوست دارم بحث خداشناسی رو ادامه بدم.
تو پست قبل دوستی گفته بود تو داری خدارو به چالش می کشی.به قول همایون مکتبی خدایی که با حرف ما به چالش کشیده می شه که...
اما آره قبول دارم که داریم اعتقاداتمون رو به چالش می کشیم.اصلا از شک باید به یقین رسید.
به هر حال من احساس می کنم به قول دکتر سروش خدا آرمان مشترک بین تمام ادیان و مذاهبه.
همه به نوعی دنبال این آرمان و رسیدن بهش بودن.در اصل هم باید یه جورایی به خدا رسید.
به قول پرویز پرستویی تو فیلم مارمولک به عدد انسان های روی زمین راه برای رسیدن به خدا وجود داره.یه خورده رو این جمله دقت کنید.
اگه زود زود نظر بدید منم زود زود آپ میکنم.
فعلا همه ی دوستان رو به خدا می سپارم.
در ضمن برای این آبجی لیلای ما هم دعا کنید زودتر از کمند مصدومیت رها بشه و به تمرینات برگرده!!!
سلام
بعداز یه غیبت سه چهار روزه می خوام ادامه ی پست قبل رو بذارم.
اون دو تا کتابی که گفتم هر دو رو این نکته تاکید دارن که دین در بعضی مواقع خواسته یا ناخواسته ملعبه ی دست مبلغین خودش شده.
حالا خواستش چیه؟
خواستش اینه که خیلی وقت ها روحانیون دینی به عنوان ابزاری برای مشروعیت بخشی به حاکمان در کنار اونها قرار می گرفتند و چه بسیار داستان هایی که از جعل حدیث در اسلام نقل شده و چه بسیار فتاوای مصلحتی که از جانب همین افراد صادر شده.
اما نا خواسته اش چیه؟
ناخواسته اش که بیشتر تاکید بنده بر روی این نوع تحریفاته نوعی ناتوانی در برداشت صحیح از متون دینیه و به عبارت بهتر عدم توانایی در تطبیق این متون با اقتضائات زمان و مکانه.
دوستی در نظر خواهی مطالب قبل به من این ایراد رو گرفت که تو چرا گفتی خدا اون چیزی که تو قرآن میگن نیست؟؟؟
شاید من نتونستم منظورم رو خوب بیان کنم.منظور من دقیقا همون ناتوانی در برداشت بود.
حرف من اینه که خیلی از آیاتی که در مورد بهشت و جهنم گفته شده یه نوع سیستم انگیزشی بوده برا اعراب بادیه نشین جاهلیت و نه چیز بیشتری.
من می گم ما باید این گفته ها رو بنا به موقعیت زمانی ومکانی تعدیل و به روز کنیم.
از موضوع اصلی دور شدیم.
فیلم رمز داوینچی هم در حالی که نکاتی داره که من قبول ندارم ولی یک نکته از این فیلم جالب بود.
تو فیلم نقش های اصلی فیلم معتقدند که تعالیم مسیح به مرور زمان و بر حسب مصالح شخصی توسط کلیسا تحریف شده ولی انجیل حقیقی هنوز هم دست کسانی وجود داره.
خلاصه رابطه ی اصلی این سه قسمت با هم اینه که هر سه بر نوعی تحریف در چهره ی واقعی دین تاکید دارن.
بعدا راجع به این مباحث بیشتر بحث می کنیم !!!!
|
|