تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکی ست
 
و خدایی که در این نزدیکی ست
 
 
اعتقاد داریم خدا خیلی نزدیک تر از هر نزدیکیه...
 
سلام

صدای من رو از امواج آبی دریای مازندران می شنوید!!!!

جای دوستان خالی شنبه شب با قطار تهران رو به مقصد قائمشهر ترک کردم.صبح ساعت ۵ از قائمشهر به بابل رفتم و از اونجا هم به بابلسر.ساعت ۶ صبح بابلسر بودم و جای شما خالی صبحانه کباب خوردم!!!.بعد از صبحانه به سمت دانشگاه رفتم تا سر کلاس پژوهش حاضر بشم.تا ساعت ۸.۱۵ فقط من سر کلاس بودم که یک نفر اومد و گفت کلاس به حد نصلب نرسیده و تشکیل نمیشه!!!

فقط خودتون رو بذارید جای من و ببینید چه حالی بودم.شروع کردم زنگ زدن به این طرف و اونطرف.از دانشگاه یزد گرفته تا سیستان ولی هیچ جای دیگه این درس ارائه نمی شد.زنگ زدم موبایل خانم حبیب الله زاده و ماجرا رو براش گفتم از اون طرف هم زنگ زدم به ۶-۷ نفر از بچه ها که داستان رو تو تهران پیگیری کنند.خانم حبیب الله زاده گفت به صورت خیلی اتفاقی امروز شورای آموزشی دانشگاه برگزار میشه و ما تو جلسه سعی می کنیم برات مصوبه بگیریم که این درس رو امتحان مجدد بدی.

تو راه برگشت از بابل یکی از بچه ها زنگ زد که دکتر محمدی هم نمره های سنجی رو زده و سیاوش و بنیامین (ما با هم سنجی خوندیم)با ۹ افتادن!!!ازش پرسیدم من چند شدم؟؟؟گفت برو شانس آوردی بهت داده ۱۰!!!نمی دونید چه حالی پیدا کردم.اصلا زبونم خشک شده بود!!!چه شانسی آورده بودم.

رسیدم دانشکده دیدم نمره های زبان تخصصی رو هم زدند و خانم خلیفه جلوی اسم من یه ۱۰ گنده به رسم یادگار گذاشته!!!دیگه اشک تو چشمام جمع شده بود ولی نمی دونم چرا پر رو پر رو گریه نمی کردم.این ترم عجب ناپلئونی شده بودم من!!!

خلاصه سرتون رو درد نیارم تموم عوامل طبیعی و غیر طبیعی دست به دست هم دادن تا من به راحت ترین شکل ممکن و با سری افراشته و بدون ذره ای رانت خواری مثل یه مرد لیسانسم رو بگیرم.(البته هنوز یه ۲ماه مونده).

یکی از بچه ها تو کامنتش نوشته بود که قسمت می خواد قدرتش رو به تو نشون بده!!!خنده داره ولی نمی دونم چرا یه جورایی دارم حسش می کنم.اگه یادتون باشه تو پست قبلی نوشته بودم که قسمت به اعتقاد من یعنی اون دسته از اتفاقاتی که شما هیچ نقش و اراده ای توش نداشتی.

تو اتفاقاتی که این دو هفته برا من اتفاق افتاد یه سریش قسمت بود ولی یه سری دیگه کاملا به دست خودم رقم خورده بود.مثلا من تو سه ترم آخر ۱۶ و ۱۲ و ۱۴ واحد گرفته بودم ولی تنظیم خانواده رو نگرفته بودم و همین تنظیم موی دماع من شد.من به هیچ وجه نمی تونم این رو گردن قسمت بندازم چون مقصر اصلی این قضیه خودم بودم.

البته اینکه بعضی وقتا خدا توسط واسطه هایی به ما کمک می کنه چیزیه که من کاملا بهش اعتقاد دارم ولی این یه قانون تو طبیعته و اگه بعدا وقت شد بهش می پردازم.

خلاصه تا مشکلات بعدی پیش نیومده صلاح می دونم که این مبحث رو تموم کنم!!!!

راستی اینم بگم که چون من اول پژوهش رو بابلسر گرفته بودم مجبور شدم تنظیم رو هم بابل بگیرم و بعد از حذف پژوهش دیگه نشد تنظیم رو حذف کنم و مجبورم سه شنبه صبح راه بیفتم تا ساعت ۵ سر کلاس تنظیم باشم و ساعت ۸ بعد از کلاس برگردم خونه.۶ هفته باید این کار رو انجام بدم ولی بین خودمون باشه انگیزه ی لازم برا رفتن این همه راه رو پیدا کردم.بابل کلاس تنظیم مختلط برگزار میشه!!!

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 19:43  توسط رسول رئیس جعفری  | 
سلام

بالاخره این قنبری کار خودش رو کرد.به من داده-۱-.اصلا باور کردنی نیست.فکرش رو بکنید ۱۳۴ واحد رو مثل یه مرد سرت رو بالا بگیری و پاس کنی اونوقت ترم ۸ وقتی باید تا شهریور فارغ التحصیل بشی که بتونی مهر تو کلاس های ارشد شرکت کنی ببینی که همه چیز داره خلاف خواست و اراده ی شما پیش میره.ولی بازم خدا پدر دکتر شاکری،تقوی،آسیایی،شریف ،عرب مازار،خانم حبیب الله زاده،نودال امپکس،نور،حراست سازمان و...بیامرزه که تو یه حرکت ضربتی در کمتر از ۲۴ ساعت موجبات ثبت نام من رو تو ترم تابستونی دانشگاه مازندران فراهم کردند.فکرش رو بکنید به مدت ۵هفته از شنبه تا سه شنبه اونم روزی ۳ ساعت در روز باید تو اون هوای شرجی کلاس بری.

اینا خیلی مهم نیست دردناک تر از همه اینه که ویزای کربلا گرفته باشی و پاسپورتت آماده باشه و قرار باشه که هفته ی آخر مرداد با خانواده برید کربلا که یه دفعه...

از این حرف ها بگذریم.بریم سر بحث خودمون.می خواستم بگم که نظرم در مورد قسمت چیه.به نظر من در یک جمله قسمت یعنی کلیه ی عواملی که از اراده ی ما خارج هستند.این به این معنی نیست که عوامل ذکر شده ماوراء الطبیعه هستند بلکه کاملا طبیعی هستند.ولی در حوزه ی اراده ی شما نیستند.مثلا فکرش رو بکنید که دارید تو پیاده رو راه می رید یه دفعه یه موتوری میاد و با سرعت از پشت سر می زنه به شما(چه مثال بدی زدم).اینجا شما رعایت تمام جوانب کار رو کردید و به هیچ وجه اراده ای در این حادثه نداشتید ولی در مورد همین تصادف اگر شما تو خیابون راه می رفتید و موتور بهتون می زد دیگه نمی تونید بگید قسمت بوده چون کاملا شما بی احتیاطی کردید و مقصر دونستن قسمت تو این حادثه فقط می تونه یه جور توجیه روانی باشه نه چیز بیشتری.

به هر حال من نظرم اینه که قسمت فقط می تونه به مواردی گفته بشه که از اراده ی شما خارج هستند و نه چیز بیشتری.

دیگه حوصله ی نوشتن هم ندارم.برام خیلی دعا کنید.دارم روزای سختی رو می گذرونم.نمی دونم اینترنت به بابلسر هم نفوذ کرده یا نه.اگه اونجا امکانات بود بهتون سر می زنم وگرنه قصور من رو ببخشید.نمی دونم چرا دوست دارم این شعر رو آخر مطلبم بنویسم:

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 3:24  توسط رسول رئیس جعفری  | 
سلام

اصلا باورم نمی شد.

قنبری به من داده بود ۵ اونم پژوهش عملیاتی.آخه فکر نکرد اگه منو بندازه باید از کارشناسی ارشدانصراف بدم؟؟؟

بازم خدا پدر دکتر شاکری رو بیامرزه که زنگ زد دانشگاه بابلسر تا اسم منو برا ترم تابستونیشون بنویسن.تابستونمون رو باید تو جاده بگذرونیم!!!

از این حرف ها گذشته کامنت های بچه ها راجع به قسمت در نوع خودش جالب بود.بیشتر بچه ها به قسمت معتقد بودند ولی اثر سعی و تلاش رو در سرنوشت انسان ها پررنگ تر می دیدند.

ببینید اون قسمتی که ماها تو عرف جامعه بهش معتقدیم بیشتر از یه عامل به قول معروف دل خوش کنک !!!نیست.ما همه مسئولیت رو میذاریم رو دوش قسمت و خودمون رو تو دادگاه وجدان متقاعد می کنیم.و جالب اینه که خدا رو هم مسئول این قسمت ها می دونیم و می گیم اگه خدا بخواد ایشالله قسمتت میشه.

من با خودم خیلی کلنجار رفتم اما نتونستم به خودم بقبولونم که اینطوریه.ببینید اراده ی خدا یه عامل مهمه در طول عوامل دیگه.اینطور نیست که شما بخواهید یه کاری رو انجام بدید و در طرف مقابل خدا نخواد که اون کار انجام بشه.

هر کاری که شما اراده می کنید در چهار چوب همون اراده ی خداست.همونطوری که خودش تو آیه ی ۳۳ سوره ی الرحمن میگه ای گروه انس و جن اگر فکر می کنید که می توانید از مرزهای زمین و آسمان خارج شوید پس خارج شوید،اما بدانید از حوزه ی سلطنت و اراده ی خدا خارج نخواهید شد.

یعنی هر عملی که ما انجام میدیم خدا از اون اگاهه.این به این معنی نیست که خدا اون رو از پیش تعیین کرده باشه.بذارید یه مثال ساده بزنم.امیدوارم مثالم رو درک کنید.هر چند به اصل قضیه خیلی ربط نداشته باشه.میگن دانشمند ها یه کامپیوتری ساختند که تو بازی شطرنج تا ۲۰۰۰ حرکت احتمالی شمارو در هر حرکت پیش بینی میکنه.این به این معنی نیست که اون کامپیوتر از پیش تعیین کرده که چه رکتی انجام بده ولی شما هر حرکتی که انجام بدی اون قبلا پیش بینیش رو کرده.حالا این مثال رو می تونیم بسط بدیم به بالاتر.

بحث داره یه خرده پیچیده و سنگین میشه.امیدوارم تونسته باشم تا اینجای کار دیدگاهم رو راجع به خدا در مورد رفتار انسان ها بیان کنم.تعریف قسمت رو هم اگه اجازه بدید بذارم برا پست بعد.

فقط دعا کنید مشکل خاصی برا درسای من پیش نیاد و بتونم قبل از بابلسر رفتن یه جورایی استاد رو متقاعد کنم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 22:22  توسط رسول رئیس جعفری  | 
سلام

دیشب بعد از بازی ایتالیا با آلمان در بین بغض و حسرت خانواده تنها خوشحال جمع من بودم.این وسط مادربزرگم یه دفعه برگشت و گفت ناراحت نباشید قسمت نبود آلمانیا برن فینال.

یه دفعه انگار بهم شک وارد کرده باشن از جا پریدم.با خودم فکرکردم و دیدم این قسمت چه حجم عظیمی از باورهای زندگی مارو تشکیل داده....قسمتت باشه قبول میشی...خدا قسمت کنه...خدا بیامرزدش قسمتش همین بود...ما از اول قسمتمون همین بوده...

نمی دونم اینایی که دم از قسمت می زنن واقعا به اون معتقدند یا فقط یه جور رفع تکلیف ساده ست و یه جور توجیه اشتباهات.

برا من سخته که باور کنم خدا از اول سرنوشت همه ی ما رو مشخص کرده و مجبوریم به همون سمتی بریم که برامون مقدر شده.این خدا باید خیلی عقده ای باشه که بخواد از این کارا بکنه.

اصلا درکش برام محاله که حتی انتخاب کردن شما هم طبق برنامه ست و شما آدم بدی شدید چون قرار بوده بد بشید و آدم خوبی هستید چون از قبل براتون اینطوری مقدر شده.

نمی خوام بگم مخالف قدرت و علم خداوند هستم ولی اون خدایی که من می شناسم این کارا ازش بعیده!!!

یه جورایی احمقانه ست که بگی خب سرنوشت ما هم این بوده.من فکر می کنم سرنوشت رو خود آدما رقم میزنن و هیچ کس دیگه ای توش نقش نداره.می تونم قبول کنم که یه سری عوامل هستند که تو سرنوشت ما نقش دارن که خارج از اراده ی ماست ولی این با محکوم بودن به طی کردن مسیر تعیین شده خیلی تفاوت داره.

البته من این قضیه رو برا خودم حل کردم و تو پست بعدی مفصل براتون توضیح میدم که چطور ممکنه که سرنوشت از پیش تعیین شده ای وجود نداشته باشه و در عین حال اعمال ما خارج از اراده ی الهی نباشه و خدا آگاه به سرانجام ما باشه.

ولی تا پست بعد نظراتتون رو راجع به این موضوع بدید.

راستی نمی دونم چرا دو روزه هر چی کامنت میذارم ثبت نمی شه!!!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 20:8  توسط رسول رئیس جعفری  | 


سلام
این یه پست عاشقانه نیست.البته شایدم باشه،نمی دونم.
دوست داشتن کسی یا چیزی می تونه از جنبه های مختلف باشه.مثلا من فلانی رو دوست دارم به خاطر رفتار خوبش یا به خاطر وضع مالیش یا به خاطر سادگیش یا به خاطر قیافه ی جذابش و یا...
همه ی اینها اسمش دوست داشتنه ولی ارزش ذاتی هر کدوم فرق می کنه.اگر طرف مقابل شما بدونه که اون رو به خاطر وضع مالیش دوستش دارید خیلی تفاوت داره تا بدونه که به خاطر شعور و رفتارش.

این یه مقدمه بود تا به اصل قضیه بپردازیم.دوست داشتن و رفاقت با خدا.آره رفاقت با خدا.تا حالا چقدر پیش اومده که از ته دل خدا رو دوست داشته باشید و فقط به خاطر خودش به حرفاش گوش کنید؟؟؟
می دونم شاید بگید این مبحث تکراریه ولی تا آخرش صبر کنید.
احتمالا خیلی زیاد پیش اومده که یه دفعه کسی رو که اصلا ازش انتظار نداشتید بیاد پیشتون و کلی گرم باهاتون سلام و علیک و احوال پرسی کنه!!!تو دلتون می گید که این بابا تا دیروز تو خیابون اگه منو می دید روش رو بر می گردوند حالا حتما یه کاری داره که اینطوری رفتار می کنه.شاید کارش رو انجام بدید و مشکلش رو بر طرف کنید ولی...
از طرف دیگه اگه یه دوستی داشته باشید که تو رفاقت و معرفتش شک نداشته باشید و بدونید که مشکلی براش پیش اومده قبل از اینکه خودش مشکلش رو مطرح کنه از جون و دل تلاش می کنید برای رفع اون مشکل.
اصل قضیه اینجاست که ما تا حالا چقدر تلاش کردیم که با خدا رفیق باشیم و فقط به خاطر خدا بودنش دوستش داشته باشیم.متاسفانه هر وقت مشکلی داشته باشیم یادمون می آد که خدایی وجود داره و دست به دامنش می شیم.
این نه فقط در مورد خدا بلکه در مورد ائمه هم مصداق پیدا می کنه.یه بزرگی میگه:یه روز رفته بودم جمکران و دیدم که خیلی شلوغه.با خودم گفتم کاش آقا اینجا بود و می دید که چقدر زائر داره.این بزرگ می گه تو عالم رویا دیدم که امام زمان داره میاد،دویدم جلو و گفتم آقا نگاه کنید چقدر مردم اومدند زیارت،چقدر زائر دارید.آقا خندید و گفت:اینها همه به خاطر خودشون اومدند.هر کدوم یه مشکلی دارن که اومدن اینجا.فقط اون پیرمردی که اون گوشه نشسته به خاطر خود ما اومده.
این داستان رو گفتم برا اینکه موضوع بهتر جا بیفته.کاش ایمانمون قوی تر از این حرف ها میشد.من مطمئنم اگه خدا رو به خاطر خدائیش دوست داشته باشیم و عبادت کنیم و به زیارت ائمه بریم فقط به خاطر منزلت و درجه ی خودشون،اگه یه مشکلی برامون پیش بیاد قبل از بیانش به کمکمون میان.
کاش می تونستیم از ته قلب داد بزنیم
خدایا
فقط به خاطر تو

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:4  توسط رسول رئیس جعفری  | 
سلام

مثل اینکه قسمت شده ما هر دوشنبه آپ کنیم.به خدا سرم خیلی شلوغه.دارم کارای تسویه حساب دانشکده رو می کنم،از طرفی هنوز یه خرده کار داره تا نمره هام به حد قبولی برسه که باید اونم حل کنم.ولی قول می دم زود زود آپ کنم.

تو پست قبلی هم گفتم که هدف من فقط ایجاد سوال تو ذهن مخاطب هاست نه جواب دادنش،چون من نه سواد جواب دادن رو دارم نه لیاقتش رو،ضمن اینکه هر کی باید خودش به حقیقت واقعی برسه.

با این مقدمه می خوام دوباره به همون بحث حاشیه ها بپردازم.سوالی که مطرح میشه اینه که شما ها درجه و رتبه ی یه انسان رو بعد از ۱۴۰۰ سال از کجا تشخیص می دید و از کجا می فهمید این آدم بزرگی بوده یا ادم پستی؟؟؟

ببینید الان بیشتر دلایل و مدارکی که تو کتب دینی و بالای منابر ارائه میشه برا حقانیت علی و فاطمه دلایلیه که به نظر من ماورائیه.بیشتر احادیث قدسی و آیات و روایاتی ازقرآن و پیامبره که شاید برا ماها قابل قبول باشه ولی برا یه عده دیگه مدرک محکمی محسوب نمیشه.به طور ساده تر اینکه مدرک محکمه پسندی نیست.من خودم دوست ندارم علی رو بزرگ بدونم یا فاطمه رو الگو بدونم برا اینکه تو روایت اومده.مطمئنم تو وجود اینا چیزایی وجود داشته که شایسته ی این مقام شدند.

به عقیده ی من اینها تو عمل یه خصوصیاتی داشتند و یه کارایی می کردند که اونا رو برتر کرده.منظورم کرامت و معجزه نیست.

من نمی تونم قبول کنم علی عالمترین انسانها بوده چون از پیامبر روایت داریم انا مدینه العلم و ....

من میگم باید بزرگی علی رو از طریق اثار باقی مونده ازش شناخت.خطبه ها و نامه های علی بن ابیطالب منو قانع می کنه که اون قطعا عالمترین انسان ها بوده!!!

خطبه ی فاطمه در مسجد النبی که نشون میده فاطمه از لحاظ علمی و معرفتی شاخص زنان عالمه نه احادیث روایت شده.

شجاعت و قدرت و استقامت علی بن ابیطالب زیر در خیبر نشون داده نمیشه چون به هر حال انسان های نیرومند تری قطعا در دنیا اومدند.استقامت و قدرت علی در سکوتش اثبات میشه.در اینکه حقی از تو خورده بشه و تو در عین توانایی بنا به مصلحت سکوت کنی.

به هر حال تمام خصوصیات جسمانی و احادیث و روایات ذکر شده صحیح می باشد ولی باز هم تاکید می کنم که اینها حاشیه هایی هستند که بزرگتر از متن اصلی شده اند.

چنددرصداز ما نهج البلاغه یبا تامل می خونیم؟؟؟

چنددرصداز ما تفسیر قرآن رو می خونیم؟؟؟

چنددرصداز ماترجمه ی قرآن رو می خونیم؟؟؟

انسان ها باید تغییر کنند در مسیر صحیح.بین معرفت من و شما و انسان ۱۴۰۰ سال پش و کشاورز روستاهای دور افتاده و کسانی که از امکانات تحصیلی محروم بوده اند و...نباید تفاوتی معنی دار یافت شود؟؟؟؟   

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 14:46  توسط رسول رئیس جعفری  | 
 
  بالا