|
و خدایی که در این نزدیکی ست
|
||
|
اعتقاد داریم خدا خیلی نزدیک تر از هر نزدیکیه... |
می گه بنویس؟آخه از چی بنویسم؟
شده مصداقه:همسایه ها یاری کنید تا من وبلاگ داری کنم.
از چی بنویسم؟
از این که وسط بدو بدوهای عید و شلوغی این روزها مخم شده محل کنفرانس عقاید.
از این که امسال هی رفتم رو به خدا و هی با مخ خوردم زمین.
از این که انگار سال ناتموم مونده،انگار دلم می گه یه اتفاق خاص هنوز نیوفتاده.یه چیزی که سال رو تموم می کنه.
از این که..............
ول کنم!این روزها چه قدر بحث ها رو به حال خودشون ول می کنم.
راستی چرا گیج می زنم.چرا نمی دونم توی دین چه خبره؟
چی درسته چی غلط؟
می ترسم ،می ترسم از این که تمام تفکراتم غلط باشه،می ترسم برم اون دنیا ببینم دین و خدا چیز دیگه ای بوده.
اون موقع چی؟یعنی چی کار کنم؟
اصلا الان باید چی کار کنم؟
از کجا می شه فهمید چی درسته چی غلط؟
حقیقت دین کجاست؟پیش کیه؟
باید فکر کنم.

چرا کار به اینجا کشید؟؟؟رستم و سهرابمان را چون پوشش مذهب نداشتند حذف کردیم و جایش پهلوان عباس و علی اکبر جوان و ...گذاشتیم.
تنبک و تارمان را کنار گذاشتیم و جایش سنج و ترامپت آوردیم.
موسیقی و آوازمان را در قالب نام حسینو برای حسین اجرا کردیم.
۲ماه گریه و زاری می کنیم برای حسین.چرا؟؟؟چون ۱۰ماه را بی حسین زندگی می کنیم و می خواهیم در این ۲ماه جبران کنیم.
حادثه را به صورت تراژدی و حماسه نقل می کنیم و به بیانی احساسی همراه با تحریف و ابتذال و خالی از مفهوم رسیده ایم.
اتفاقی تاریخی را هر سال یادآوری می کنیم که یاد حسین را زنده کنیم و فراموش نکنیم که شخصی در سال ۶۱ هجری در سرزمینی به نام کربلا با لب تشنه و به فجیع ترین شکل کشته شده است.
فقط اینکه کشته شده است.کاری به این نداریم که چرا کشته شده است.
علمایمان در مقابل انحرافات مداحی و عزاداری ها واکنش نشان می دهند.خیلی خوب است ولی دقت کنید.
در مقابل انحراف از چه چیزی؟؟؟انحراف از دین یا انحراف از سنت ها؟؟؟؟
هر سال کاروانی را از مدینه به مکه می بریم و از آنجا به سوی کوفه راه می افتیم و در بین راه هفتاد و دو نفر را شهید می کنیم و بعد اسرا را به کوفه می بریم و بعد به شام و سپس تا اربعین دوباره به کربلا بر می گردیم و بعد از اربعین چند سالی به عقب برمی گردیم و به امام حسن زهر می دهیم و پیامبر هم وفات می کند و بعد حدود ۲۰۰ سال جلو می رویم و امام رضا را زهر می دهیم و تمام.
ربیع الاول هم که شروع می شود فحش پارتی می گیریم برای خلفا به اسم اینکه ما شیعه هستیم.
شیعه را در یک اختلاف تاریخی خلاصه کرده ایم و بس.
خسته شدم.
بقیه اش باشه برای یه فرصت دیگه.
سخت تر از دل کندن و دلم می خواهد بنویسم.
بنویسم از هر چه دوستش دارم و هرچه سبکم می کند.
بنویسم از شورآفرینی های شعاری خالی از شعور.
حاشیه های پررنگ تر از متن.
کار سختی ست.چرت و پرت نمی شود گفت و با هزار تردید آمدم.
سوال درگیر کننده ای دارم.
شور حسینی یا شعور حسینی؟؟؟!!!
|
|