تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکی ست
 
و خدایی که در این نزدیکی ست
 
 
اعتقاد داریم خدا خیلی نزدیک تر از هر نزدیکیه...
 
                                          جلال آل احمد

جلال را سال هاست که می شناسم.

اگر اشتباه نکنم اولین بار که داستانی از او خواندم مربوط به سال های دبیرستان می شد و با گلدسته ها و فلکش چه عیشی کردم.

بعد ها بیشتر داستان هایش را خواندم اما چه سود که به چشم داستان و محض سرگرمی.

۶ماهی می شود که پروژه ی جلال خوانی را شروع کرده ام و لذت می برم.

جلال را جامعه شناسی مسلط،معلمی دلسوز،داستان پردازی توانا،وطن پرستی بی بدیل،دانشمندی با سواد و بالاخره مسلمانی با معرفت یافتم.

ن والقلمش را با گریه خواندم و با سرگذشت کندوهایش زندگی کردم.

زن زیادی اش را درک کردم و از رنجی که می بریمش را بلعیدم.سه تارش را،نفرین زمین،مدیر مدرسه و...

تمام اینها یک طرف،خسی در میقات یک طرف.

خسی در میقات داستان انسانی ست که به حج و مکه و اسلام با نگاهی دیگر نکریسته و چه زیبا خدا را درک کرده.

وقتی که انسان های اطرافش را توصیف می کند احساس غربت نمی کنی و حس می کنی که سال ها در کنار همین ها زیسته ای.

برداشت عوامانه ی مسلمانان را از دین چه زیبا توصیف کرده و وقتی نظر خود را می گوید به عمق معرفتش پی می بری.

جلال را دوست دارم زیرا از اسلام میراثی به شک رسید و به انکار رفت و دوباره راه هدایت را یافت.

مسلمان شد ولی نه در ظاهر که در حقیقت دین و خدا محو شد و خود را خسی دید در میقات پروردگاری که به اعتقاد او در همه جا هست و برای دیدنش لازم نیست رنج سفر به کعبه را بر جان خرید.

به هر حال خواندن کتاب هایش را توصیه می کنم خصوصا خسی در میقات را.

 |+| نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:45  توسط رسول رئیس جعفری  | 
 
  بالا